|
همه ی ما می دونیم که هر انسانی وقتی به سن بلوغ (یا همون 13 تا 19 یا شایدم بیشتر)میرسه از یکسری نیاز هایی که در وجودش هست با خبر میشه نیازهایی که قبلا به پدر و مادر و محیط پیرامونش داشت حالا به کلی داره تغییر می کنه و از اون متمایز جلوه میده و احساس نیاز به جنس مخالف یا مقابلش می کنه در این دوره عشق ها یا بهتره بگم نیاز ها با توجه به برداشت خودم به سه دسته تقسیم میشن :
1-عشق های پاک و عارفانه
2-عشق های شهوانی
3-عشق های زودگذر
1-عشق های پاک و عارفانه: در دوران بلوغ این نوع عشق هم به دو دسته تقسیم میشه:1-1: برخی از دختران یا پسرها با درک و بینش خاصی می فهمند که اونها لایق عشقی برتر و والاتر از عشق های خاکی هستند و به خداوند عشق می ورزند چیزی که شاید در درون تک تک انسانها باشه اما اونها اعتقاد دارند که فقط خداست که می تونه مظهر عشق باشه و لایق پرستش شاید اعتقاد اونها درست به نظر بیاد ...؟؟؟
2-1:برخی از دختران و پسران وقتی به هم احساس نیاز می کنند که فکر می کنند فقط شخص مورد نظری که اون رو به اصطلاح دوست دارن می تونه دوای درد اون فرد باشه و البته اعتقادشون بر این هست که با چشم باز فرد مورد نظر رو انتخاب می کنند در این نوع عشق قیافه یا پول و یا هر چیز جانبی دیگری زیاد مهم نیست و عشق اونها به حدی هست که گمان می کنند در دنیا کسی مانند اونها عاشق یکدیگر نیست و عشق خودشون رو عشقی پاک و عارفانه به دور از هر غل و غشی تلقی می کنند و گاهی مشاهده میشه که برای رسیدن به معشوق خود انسان عارف هم میشه خالی از لطف نیست اگر حکایتی رو براتون نقل کنم:
گوهرشاد که الان هم مسجدی در مشهد به اسم اون هست فردی بسیار با ایمان و نورانی بوده ایشون همسر شاه بوده و گاهی اوقات برای سرکشی به مسجدش که در حال ساخت بوده می رفته دراون مسجد یک کارگری هم که در اونجا کار می کرده و هر روز گوهر شاد رو می بینه و در این بین یک دل نه صد دل عاشقش میشه و از عشق اون بیمار میشه و در بستر میافته و جریان رو برای مادرش نقل می کنه مادر کارگر به جایی میره که فرزندش کار می کرده و اونجا می ایسته تا گوهر شاد رد میشه و مادرش به اصرار اون رو به خونشون می بره و جریان روبرای گوهر شاد نقل می کنه گوهر شاد به کارگر میگه آیا میدونی من همسر شاه هستم اون میگه بله ولی چکاری میشه کرد؟ عاشقت شدم گوهرشاد میگه عیبی نداره من یه کاری به تو میگم اگه اون رو انجام دادی من از شاه طلاق میگیرم و با تو زندگی می کنم میگه چه کاری ؟گوهرشاد میگه چله نشینی کن و اون به مسجد می ره برای چله نشینی روزهای اول فقط از خدا گوهر شاد رو می خواد بعد که لذت عبادت رو می چشه می گه خدایا هم گوهرشاد هم تو در روزهای آخر میگه خدایا فقط خودت رو می خوام روز چهلم هم تمام میشه وگوهر شاد میره نتیجه ی کار رو ببینه کارگر میگه من دیگه تو رو نمی خوام من به یه چیز دیگه رسیدم و یکی از عارفان و بزرگان اون دوره میشه.البته برداشت شخصی من از این حکایت اینه که انسان درعشق های زمینی هم گاهی برای رسیدن به معشوق کارهایی انجام میده که یا به بی نهایت خوبی یا بینهایت زشتی می ره که این کارگر به خدا رسیده که سرچشمه ی خوبی هست.البته این حکایت رو هم میشه به نحوی به قسمت بعدی مربوط کرد.
2-عشق های شهوانی : حیف است که اسم عشق رو برای اینگونه نیازها به کار ببریم ولی در حقیقت برخی از دختران و پسران فقط جنس مخالف را برای ارضای شهوت درونی خودشون می خوان و این کار در حقیقت موجب فساد میشه یا اینکه بعد از مدتی که با فردی که قبلا به اون احساس علاقه می کردن رابطه دارند این حس در اونها به وجود میاد که اونها برای هم ساخته شدند و براحتی اون صمیمیت از بین رفته و شهوت جای اون رو می گیره و به فساد منجر میشه همونطور که بزرگان هم اشاره کردند به این موضوع که< دل انسان یا جای خدا و عشق است یا دگر> البته چیزی که خودم مشاهده کردم این افراد هم دو دسته هستند یا افرادی که ایمان دارند اما سست ایمانند یا افرادی که از لحاظ دینی و اعتقادی بسیار ضعیف جلوه می دن و در حقیقت اونها از این امر بی خبرند که تا ذات مقدس خداوند در عشق نباشد به مقصود و معشوقت نمی تونی برسی یا اگر هم برسی سرانجام جالبی نداری و یک جای کارت مشکل پیدا می کنه.
3-عشق های زودگذر: بعضی افراد یا شاید تعداد کثیری از دختران و پسران چشم دل ندارند حتی چشم های خودشون رو هم بستن تا کسی رو در خیابون می بینند که به قول معروف فشن هست و قیافه ای یا تیپی داره زودی می گن <این خودشه این یارمه دلدارمه ماه شبای تارمه ....>و مثل اون کارگر درون بستر بیماری می افتن در حالیکه زیبایی رو با خرج چند میلیون تومان میشه به انسان داد اما عشق و علاقه رو با هیچ چیزی نمی شه به یک نفر تزریق کرد من شخصا خیلی از این نوع عشق ها مشاهده کردم که در آخر هم به جدایی منجر میشه وقتی فرد با اونی که یه دوسش نداره و فقط چون یه قیافه ی جذاب داره ارتباط برقرار می کنه کمی که می گذره میبینه واقعا بر خلاف اونچه که تصور می کردند به هم تعلق ندارند و یک کار خطر ناک که در فیلم پارک وی هم به اون اشاره شده بود اینه که دختران چون احساس قوی تری دارند سریع به ازدواج تن می دن بدون اینکه از فرد حتی شناخت مختصری هم داشته یاشن و در آخر به ندرت مشاهده میشه که زندگی خوبی داشته باشند چون زیبایی و پول و ... هیچکدوم از رکن های یک زندگی خوب رو تشکیل نمی ده و فقط عشقه حقیقیه که می تونه انسان رو از فرشته و خیلیهای دیگر برتر و والاتر نشون بده .من با زبون ساده و بدور از تکلف هر چه بود گفتم امیدوارم لذت ببرید و از این مطلب در زندگی بدرستی استفاده کنید.
سعی کنید عاشق باشید عاشق بمانید و عاشق بمیرید چون تنها چیزی که ارزش جون دادن داره عشقه نه تنها عشق به یک شخص عشق به خدا از همه ی عشق ها برتر هست و من به جواب سوال خودم رسیدم.
با امید به اینکه در تمام طول زندگی موفق و عاشق باشید و هیچ وقت از عشقتون خسته نشید
با تشکر علیرضا
Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
|